منکه از روز ازل دل به توبستم چه کنم

منکه از روز ازل عاشق ومستم چه کنم

منکه از روز ازل ندیده عاشقت شدم

اگه من روی نگارم رو نبینم چه کنم

منکه از روز ازل عاشق ومبتلا شدم

اگه بی عشق تو مولابمیرم من چه کنم

منکه از روز ازل گدای درگه توام

اگه دست خالی مولابکنی رد چه کنم

منکه از روز ازل سرشته شدباتوگلم

اگه بی مهر تو مولابمیرم من چه کنم

منکه از روز ازل به لطف شیرمادرم

گره خورده این دلم بامهر تو بازچه کنم

منکه از روز ازل تو روضه های جد تو

سینه زن ،گریه کنون تو رونبینم چه کنم

منکه از روز ازل شنیده ام که برمشام

می رسد بوی حرم ، حرم نبینم چه کنم

آخه گفته مادرم که من غلام توباشم

اگه با روی سیاه بگی برو من چه کنم

 

محمدجوادنظری92/10/5

br نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ توسط دلسوخته ی کربلا

 صلة الرحيم ، پيوند با خويشان 
رحم در اصل به معنى جايگاه جنين در شكم مادر است سپس اين تعبير به تمام خويشاوندان شده است به خاطر اينكه از رحم واحدى نشاءت گرفته اند.
صله رحم به حكم قرآن مجيد و اخبار ائمه عليهم السلام واجب و قاطع رحم ملعون و مذموم شده حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند كه وصيت مى كنم حاضرين امت را و غائبين ايشان را و كسانى كه در پشت پدران و رحم مادران هستند تا روز قيامت كه صله رحم به جا آورند اگر چه دورى ايشان يكساله راه باشد به درستى كه اين جزء دين است .
اهميت صله رحم تا آنجا است كه پيامبر اسلام مى فرمايدصلة الرحم تعمر الديار و تزيد فى الاعمار و ان كان اهلها غير اخيارپيوند خويشاوندان شهرها را آباد مى سازد و عمرها مى افزايد گرچه انجام دهندگان آن از نيكان هم نباشند.
قال ابو عبد الله عليه السلام ما نعلم منشاء يزيد فى العمر الا صلة الرحم ان ان الرجل يكون اجله ثلاث سنين فيكون وصولا للرحم و يزد الله فى عمره ثلاثين سنة فيكون سنة فيكون قاطعا للرحم فنقصه الله ثلاثين سنة و يجعل اجله الى ثلاث سنين .
امام صادق عليه السلام فرمود چيزى كه عمر را زياد كند جز صله رحم نمى دانم تا آنجا كه مردى كه اجلش 3 سال است و او صله رحم كننده است خدا 30 سال به عمرش افزايد و آن سه سال را 33 سال كند و مردى كه عمرش 33 سال است و قطع رحم كند خدا 30 سالش را كم مى كند و عمرش را سه سال قرار مى دهد.(84)
تحفة المجالس نقل شده كه على بن حمزه مروزى كه از شيعيان موسى بن جعفر عليه السلام بود به اتفاق يعقوب ابن يزيد كه از اهالى مغرب بود به حج مشرف شده بودند و در مسجد الحرام حضور مبارك حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مشرف شدند حضرت رو كرد به يعقوب بن يزيد فرمود آيا در اين سفر با برادر و عمه ات هم سفر نبودى ؟ عرض ‍ كرد چرا فرمود آيا در فلان منزل ما بين تو و برادرت نزاع نشد به نحوى كه به هم فحش داديد. عرض كرد چرا فرمودند از طرف من به برادرت بگو از اين سفر برنمى گردى و عمرت به آخر رسيده زيرا او به تو فحش داده و قطع رحم نموده يعقوب عرض كرد يابن رسول الله من هم به او فحش دادم اجل من هم چون به او فحش دادم در اين سفر مى رسد و به وطن خود بر نمى گردم فرمود خداوند بيست سال ديگر عمر به تو عنايت فرموده براى آنكه در اين سفر به عمه ات خدمت نمودى و اگر در قبال آن قطع رحم اين وصل رحم نبود تو هم روى وطن خود را نمى ديدى زيرا قطع رحم عمر سى ساله را سه سال و صله رحم عمر سه ساله سى سال مى نمايد.
قال ابو جعفر عليه السلام صلة الرحم تزكى الاعمال و تدفع البلوى و تنمى الاموال و تنسى ء له فى عمره و توسع فى رزقه و تحبب فى اهل بيته فليتق الله وليصل رحمه حضرت امام باقر عليه السلام فرمود صله رحم اعمال را پاك مى كند و بلا را دور مى نمايد و اموال را بركت مى دهد و عمر را به تاءخير اندازد و روزيش را وسعت مى دهد و در ميان خانواده محبوبش سازد. پس بايد از خدا پروا كرد و صله رحم نمود.
ابو حمزه ثمالى گويد اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه فرمود پناه مى برم به خدا از گناهانى كه در نابودى (گنهكار) شتاب كنند عبد الله بن كوازيشگرى برخواست و گفت اى امير مؤ منان مگر گناهانى هم هست كه در نابودى شتاب كنند. فرمود آرى واى به تو آن قطع رحم است هر آينه (چه بسا) خاندانى هستند كه گرد هم آيند و يارى هم كنند و با اينكه از حق دورند خداوند به آنها روزى دهد و (چه بسا) خاندانى كه از هم جدا شوند و از همديگر ببرند پس خدا آنها را محروم از روزى كند با اينكه پرهيزكارند.
در كشف الغمه است كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود وصيت كرد مرا پدرم به اين كلمات فرمود اى پسر جان من با پنج طبقه از مردم مصاحبت مكن سخن با ايشان مگوى و رفاقت مكن با ايشان در راه . عرض كردم كه فدايت شوم اين جماعت كيانند فرمود:لا تصحبن فاسقا فانه سعيك بالحملة فما دونهايعنى البته با فاسق يار مشو زيرا كه او تو را به يك لقمه بلكه كمتر از آن مى فروشد عرض كردم اى پدر كمتر از آن چيست فرمود به طمع لقمه تو را مى فروشد لكن به آن نمى رسد. گفتم اى پدر دوم كيست فرمود با بخيل مصاحبت مكن زيرا كه او به منزله سراب است دور مى كند از تو نزديك را و نزديك به تو دور را و سراب آن است كه شعاع آفتاب در نيمروز به زمين مستوى افتد لمعات آن درخشنده در نظر آيد چون آب موج زننده پس گمان برده شود كه آن آبى است بر زمين جارى مى شود و آن صورتست و حقيقت ندارد گفتم پدر چهارم كيست فرمود احمق است زيرا كه او مى خواهد تو را نفع رساند از احمق نادانى تو را ضرر مى رساند عرض كردم اى پدر پنجم كيست فرمود مصاحبت مكن با قاطع رحم زيرا كه من يافتم او را ملعون در سه موضع از كتاب خدا. در سه جاى قرآن خدا به قاطع رحم كرده لعنت نمود اول آيه در سوره محمد آيه 23فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم آيه 23اولئك الذين لعنتهم الله فاصمهم واعمى ابصارهم
يعنى اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد و از فرمان خدا و عمل به كتاب او روى گردان شويد آيا جز اين انتظارى مى رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد و آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته گوشهايشان را كر و چشم هايشان را كور نموده است نه حقيقتى را مى شنوند و نه واقعيتى را مى بينند.
و آيه دوم در سوره رعد آيه 25 به قاطع رحم لعنت نمودوالذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئكلهم اللعنة و لهم سوء الدار
و آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور برقرارى آن را داده قطع مى كنند و در روى زمين فساد مى نمايند لعنت براى آنهاست و بدى (و مجازات ) سراى آخرت .
و آيه سوم در سوره بقره آيه 27 كنايا به قاطع رحم لعنت نموده .الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يطعون ما امر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم الخاسرون
(فاسقان آنها هستند كه ) پيمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند مى شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند قطع مى نمايند و در جهان فساد مى كنند اينها زيانكارانند.).

br نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ توسط دلسوخته ی کربلا

کاش پایِ دلِ ما هم به نوایی برسد

اربعینی ، حرمی ، کرب و بلایی برسد

آری آقاتر از آنی تو که راهم ندهی

دارم امید که از دوست ندایی برسد

خاک پای همه زوّارِ تو روی چشمم

این غباری است که از تازه هوایی برسد

در دل این همه جمعیّت مشتاق گُمم

مگر الطاف کریمی به گدایی برسد

من هم انگار گُل گمشده دارم آقا

شاید از حنجر بُبریده صدایی برسد

این همه مرهم پا ، پیشکشِ زوّارت

به یتیم تو نشد مرهم پایی برسد

کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا

یا که از کرب و بلا ، حکم ولایی برسد

همه آماده لبیک به ارباب شویم

که هنوز از لب خشکیده ندایی برسد

یالثارات ! مهیای قیامی باشید

که زمان طلبِ خون خدایی برسد

پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین

کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد

روزیِ ما اگر این فرصت دیدار نشد

کاش از مشهدتان اذن رضایی برسد

نیمه شبهای بقیع نیز صفایی دارد

کاش بر خاک حسن صحن و سرایی برسد

br نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ توسط دلسوخته ی کربلا

خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام

یکی از حساس ترین سخنان امام سجاد علیه السلام که تحولی عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشی او را نسبت به اهل بیت علیهم السلام کاملاً تغییر داد خطبه ای است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسی و دینی شام ایراد کردند. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیت امام سجاد علیه السلام در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.

در این مجلس یزید ملعون به یکی از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت علی علیه السلام و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. خطیب پس از اینکه بر فراز منبر رفت و حمد و ثنای خداوند را بجای آورد فوق العاده از حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) غیبت و بدگوئی کرد و نسبت به بزرگداشت معاویه و یزید سخنانی طولانی گفت و آن ها را به هر عمل نیکوئی نسبت داد.

در این حال امام سجاد(ع) بر آن خطیب فریاد زد و فرمود: ای خطیب، وای بر تو! رضایت مخلوق را بوسیله غضب خالق خریدی. اینک جایگاه خود را در آتش شعله ور دوزخ آماده بنگر و خود را برای آنجا آماده ساز!

آنگاه حضرت به یزید فرمود:

آیا اجازه می دهی من هم با مردم سخن بگویم؟

اما یزید به دلیل ترسی که از افشاگری های امام و نفوذ کلام ایشان داشت به این کار رضایت نداد.

در این حال معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می خواهد، بگوید.

یزید در جواب پسرش گفت: شما قابلیت های این خاندان را نمی دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث می برند، از آن می ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبان گیر ما گردد.

اما مردم شام با اصرار فراوان از یزید خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر برود.

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!

به یزید گفته شد: این نوجوان چه می تواند بکند؟!

یزید گفت: او از خاندانی است که در کودکی کامشان را با علم برداشته اند.

بالاخره در اثر پافشاری شامیان، یزید موافقت کرد که امام علیه السلام به منبر برود.

حضرت سجاد علیه السلام پس از اینکه بر فراز منبر رفت به گونه ای سخنرانی نمود که چشم عموم مردم گریان و قلب آنان ترسان شد. ایشان پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:

أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی

ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق [امیر المؤمنین علی علیه السلام]، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله [حمزه]، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله را از ما قرار داد. [با این معرفی کوتاه] هر کس مرا شناخت که شناخت، و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم.

br نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ توسط دلسوخته ی کربلا

ادامه مطلب

سلام دوستان بزرگوار

به شهر سبز صلوات که رسیدم روبه گنبدخضرای نبوی به یادشماسلامی خواهم داد ، ودر پشت پنجره های دیوار بقیع درآن لحظاتی که چشمم گریان برای غربت ائمه بقیع شددعاگویتان خواهم بود

به جای شما زمزم می نوشم و سعی می کنم تا ازصفای کعبه قطره ای سوغات بیاورم تا شما نیز از لذت طواف سرمست شوید.

حلالیت شکوفه کمیابی است که در واچسین دقایق دیدار سر باز می کند.

اگرخدابخواهد وبطلبد راهی خانه خداو زیارت نبوی وقبرستان بقیع هستم و در آنجا اگر لایق باشم عکس یادتان را قاب خواهم گرفت ودر سرزمین وحی دعاگویتان خواهم بود.

حلالم کنید ...

br نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین ۱۳۹۳ توسط دلسوخته ی کربلا

یامقلب القلوب والابصار،یامدبراللیل والنهار،یامحول الحول والاحوال،حول حالنا الی احسن الحال

ایام ، سخن ز جان ما می گوید                                       نوروز هم از زبان ما می گوید

امسال بهارِ روضه فاطمیه است                                       دیوار و در از نهان ما می گوید

سلام علیکم

امسال هم با همه فراز ونشیبهای خودش به پایان رسید ودر آستانه سال نو قرار گرفتیم...

نمی دونم چطور وبا چه وضعیتی امسال رو گذروندیم اما مهم اینست که یکسال دیگر از عمر ماگذشت اما بازهم چگونه وچطور وبا چه کیفیتی ،هرکس خودش میدونه واعمالش...

اما مهم ترین حرفم اینجاست که یکسال از عمر ماگذشت وآقاومولامون نیومد...

امسال نوروز مقارن شده است با ایام حزن واندوه آل الله (ایام فاطمیه) که برما وظیفه است که حرمت این ایام حزن واندوه راداشته باشیم چونکه ایام فاطمیه ریشه در اعتقادات ودین ومذهب ماداره وباید به این دیدنگاه کرد درست در ایامی که بی بی دوعالم زهرای مرضیه(س) در بستر بیماری که در نهایت منجر به شهادت این بزرگوار می گردد چطور می شود شادی کرد درحالی که حسینین(ع) وزینبین(س)در غم واندوه مادرشان قرار دارند و اول مظلوم عالم علی(ع) داغدار مصیبت همسرش قرارگرفته...

ودر پایان امیدوارم که سال جدید سالی همراه با سلامتی وبهروزی،طراوت وشادکامی،عزت وکامیابی در پرتو الطاف خداوندی برای همه مردم ایران و همسنگرای عزیزم باشد و از خدای متعال خواستاریم که امسال را سال فرج مولای عزیزمان قراردهد و خواهانیم باخواندن دعای تحویل سال ، تحولی در باطن وظاهر ما قرار دهد...


اللهم عجل لولیک الفرج

br نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۲ توسط دلسوخته ی کربلا

بايد به آنانى كه بر غم و اندوه باطنى خود و هر چيزى ديگر مى گريند، گفته شود كه شايسته است بيشتر بر كسى كه از نفس خود غافل است و در شهوات حقير و پست و فرومايه اى كه او را به بدبختى و گمراهى مى كشانند فرو رفته است ، گريه و زارى كنند. شهوات و اميالى كه طبع او را به طبع بهايم مايل مى گردانند و از او بخواهند كه به اين امر شريف اشتغال جويد و خالصانه به آن پرداخته ، تا توان دارد به تزكيه و پالايش خود اقدام نمايد. چه پاكى و طهر حقيقى ، پاكى نفس است ؛ نه پاكى ظاهرى و جسمانى . از اين رو شخص عالم و حكيم ميرزا، كه خداى خود را عبدى فرمانبردار بوده ، ولى بدنش به بوى بد آلوده است ؛ حتى در نظر جاهلان نيز، از نادانى كه ظاهر خود را به مشك و عنبر معطر نموده است ، بهتر است از فضيلت شخص ‍ متعبد كه از دنيا و لذات دنى آن احتراز مى جويد، اين است كه همه جاهلان و نابخردان ، و بزرگوارى اش اعتراف دارند و بدو احترام مى گذارند و شادمان مى گردند خطاى شان را بدانان ، تذكر دهد؛ جز آن كس كه خود را مسخره كرده باشد. پس اى انسان جاهل ! آيا نمى دانى كه اقامتت در اين عالم همچو لحظه اى ، سپرى خواهد شد،و آن گاه به عالم حقيقى خواهى رفت و در آن جا، جاودانه خواهى ماند؟!. (161)
br نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط دلسوخته ی کربلا

شيخ بهايى (رحمة الله ) در كتاب نفيسش موسوم به اربعين ، حديثى از امام باقر (ع ) نقل كرده كه : شخصى به نام شيبه هذلى نزد پيغمبر (ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا! من پير شده ام و سن من بالا رفته است و مرا توانايى به عمل نماز و روزه و حج و جهاد كه خود را به آنها عادت داده ام نمانده است ، پس اى رسول خدا! دستورى سبك يادم ده تا خداى مرا از آن بهره رساند. پيغمبر (ص ) فرمود: گفتارت را دوباره بازگو كن ! شيبه سه بار سخنش را بازگو كرد. رسول خدا (ص ) گفت : در گرداگرد تو درخت و كلوخى نيست مگر اين كه از رحمت تو به گريه افتاد. چون نماز صبح را گزاردى ، ده بار بگو: سبحان الله العظيم و بحمده و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم كه البته خداى عزوجل تو را به گفتن آن از كورى و ديوانگى و بيمارى خوره و تنگدستى و نادارى و رنج پيرى نگاه مى دارد. شيبه مى گفت : اى رسول خدا! اين از براى دنياى من است ، از براى آخرت چه بايد كرد؟ رسول خدا (ص ) فرمود: بعد از هر نماز مى گويى : اللهم اهدنى من عندك ، و اءفض على من فضلك ، وانشر على من رحمتك و اءنزل على من بركاتك . شيبه اين كلمات را بگرفت و برفت . پس رسول خدا (ص ) فرمود: اگر بدين دستور عمل كند و به عمد آن را ترك نگويد، دهاى هشتگانه بهشت به رويش گشوده شود، از هر كدام كه خواهد داخل بهشت شود. (137)
br نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط دلسوخته ی کربلا


در كافى است كه فضيل بن عثمان مرادى گويد از ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: چهار خصلت است كه در هر كه باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن ديگر او را هلاكتى نيست جز آنكه شايسته هلاكت باشد و آن عبارت است از اين كه بنده همت به كارى نيك بندد كه آن را به انجام رساند. چنانچه آن را به انجام نرساند، خداى برايش (به سبب نيت نيكش ) حسنه اى بنويسد، و چنانچه آن را انجام دهد، خداى برايش ده حسنه بنويسد، و چنانچه همت به كارى زشت بندد كه آن را به انجام رساند؛ پس چنانچه آن را به انجام نرساند، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شده ، فرشته كاتب حسنات ، كاتب سيئات را كه بر جانب چپ است گويد: شتاب مكن كه شايد عمل زشتش را به عملى نيك دنبال كند كه آن را پاك سازد؛ چه خداى عزوجل فرمايد: (ان الحسنات يذهبن السيئات ) (118) و يا بخشش طلبد؛ پس اگر گويد: استغفر الله الذى لا اله الا هو، عالم الغيب و الشهادة العزيز الحكيم الغفور الرحيم ذو الجلال و الاكرام و اتوب اليه ، چيزى بر او نوشته نشود. چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، كاتب حسنات ، كاتب سيئات را گويد: بنويس گناه را بر اين نگون بخت محروم !

br نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط دلسوخته ی کربلا

دگر به پيكر مرغان عشق بالي نيست                  ميان محفل عشاق شورووحالي نيست

خوشم كه عاشق وديوانه حسين هستم                   به روزحشر زديوانگان سوالي نيست

من ازجواب وسوال كسي نمي ترسم             كه هركه عشق توراداشت دست خالي نيست

روزها رفت وگذشت ودراندیشه بازآمدنت ، روزها طی شد ومرد!

ونگاهم هرروز ، بازهم باهمه شوق،کوچه راپائید.

مثل آن روزکه می آمدی از دور... دریغ!

دل من در غم هجران توای خوبترین،چه بگویم،چه کشید ...

آه یکسال گذشت...

دم دمای غروب روزجمعه 24 ذی الحجه بود که تازه وارد کربلا شده بودم موبایلم زنگ خورد و یک نفر اونطرف خط گفت حاجی مرتضی سهیل رفت تو کما وبرای شفاش دعاکنید و من که این حرف روشنیدم بهت زده و ناخودآگاه اشک از چشمام جاری شد و از قزوین جویای حالش شدم که گفتن صحت داره وفقط ازدست خدا کارساخته و این گذشت تااینکه محرم فرارسید وتاشب تاسوعا امید به برگشت مرتضی داشتیم که خبرفوتش رادادن وازرفتنش داره يكسال میگذره رفتنی که نشان از این بود که ارباب خوب مزد نوکریش را داد و چه روزی هم که (زبسکه عاشق عباس بود روزتاسوعا / می از سبوی خوش ساقی دلاور زد)

  هیچ وقت این جملش رو یادم نمی ره ،وقت رفتن من به کربلا ومرتضی سلیمانی به مشهد که گفتم مرتضی برای محرم مطلبی آماده نکردیم روبه ما کرد و گفت خیالتون راحت باشه من دارم دفترچه ای آماده می کنم وبه دستت می رسونم والآن داره یک سال از دوري يكي از بهترين عاشقا و نوكراي بااخلاص اهل بيت (ع) ميگذره، توي اين يك سال ساعت ودقيقه اي از ذهنم نگذشت كه به يادمرتضي سهيل نباشم ، واقعا جاي اين ذاكر توي جمع بچه هيئتيا خاليه ، خيلي وقتا بدجور دلم براش تنگ ميشه براصداي قشنگش،براحرفاي زيبايي كه ميزد اما چكنيم كه بايد در برابر حكمتهاي حق تعالي سرتعظيم خم كينم و راضي باشيم به رضاي خداوند ، براي من كه جاي داداشم بود خيلي سخت ميگذره ... بايد در برابر اين غم بزرگ صبر كرد و با ياد وخاطرات آن بزرگوار زندگي كرد...

اما صحبت آخرم اينه كه به نظر من جاي مرتضي عزيز در كنار ارباب بي كفنش خيلي بهتر ازماها است داداش براي عاقبت به خيري ماواينكه تا آخر عمر در ركاب سيدالشهداباشيم دعاكن...

br نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ توسط دلسوخته ی کربلا

br